کلیپ های صوتی عزاداری

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

In order to view this object you need Flash Player 9+ support!

Get Adobe Flash player

Powered by RS Web Solutions

مصاحبه با نفر اول رشته انسانی(نیلوفر نیک بنیاد )

چاپ
مشاهده در قالب PDF
لطفا خودت را کامل معرفی کن  .

 

-  نیلوفر نیک بنیاد هستم . متولد  27 آبان سال  1370  و   فرزند دوم خانواده، یک برادر بزرگتر دارم که تحصیلاتش را در رشته مهندسی صنایع  تمام  کرده است. پدرم در رشته مهندسی مکانیک و مادرم در رشته مدیریت بازرگانی تحصیل کرده‌اند.  از خوانندگان قدیمی مجله جوانان امروز هم هستم .

 


 

*  در دبیرستان  چه رشته ای درس خواندی ؟

 

- در رشته ی علوم انسانی  .

 

*    چه جور دانش آموزی بودی ؟

 

- نمی خواهم از خودم تعریف کنم اما از اول دبستان تا پایان پیش دانشگاهی همیشه شاگرد اول بودم . چون درس را در تمام طول سال می خواندم ، نه فقط شب امتحان .

 

* معدل چند سال  دبیرستان تو چند بود ؟

 

- معدل سال اول دبیرستان :20

 

سال دوم دبیرستان : 97/19

 

سال سوم (کتبی ) 22/19 . سال سوم (کل) 85/19

 

پیش دانشگاهی : 77/19 .

 

* وقتی بچه بودی دوست داشتی چه کاره شوی ؟

 

- از وقتی خیلی کوچک بودم  ، همیشه به خاطر علاقه ای که به حیوانات داشتم دلم می خواست دامپزشک شوم . حتی تا پایان کلاس اول دبیرستان هم نظرم همین بود . اما به طور ناگهانی و با چاپ شدن چند تا از شعر ها و داستان هایم در نشریات مختلف به ادبیات علاقه مند  و وارد رشته ی علوم انسانی شدم .

 

* حالا  در دانشگاه چه رشته ای قبول شدی و با چه رتبه ای ؟

 

- رشته ی حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شدم . با رتبه 12 در سهمیه منطقه 1 و رتبه 18 کشوری در گروه علوم انسانی.

 

* وقتی ادبیات رو دوست داشتی چرا رشته حقوق رفتی ؟

 

- به خاطر دید اجتماعی نسبت به رشته ی حقوق ، آینده ی شغلی بهتر این رشته  و البته رتبه ی خودم . اگر این رتبه را کسب نمی کردم هرگز سراغ حقوق نمی رفتم .

 

* حالا  فکر می کنی باز هم  بتوانی به آرزوی آن موقع خودت برسی ؟ مثلا یک دامپزشک حقوقدان باشی ؟

 

- به آرزوی دامپزشک شدن که دیگر نمی توانم برسم ، اما خب هر چه سن آدم بیشتر می شود آرزو ها و اهداف جدیدی در ذهنش شکل می گیرد . من هم مثل بقیه همین اتفاق برایم افتاد و فکر می کنم به آرزوهایی که الان در ذهن دارم بتوانم برسم.

 

*   با توجه به  رشته تحصیلی ات تو دانشگاه ، حالا فکر می کنی می خواهی چی کاره شوی ؟

 

- چون زیاد به شغل وکالت علاقه ندارم تصمیم گرفته ام تحصیلاتم را تا مقطع دکترا ادامه دهم و اگر خدا بخواهد عضو هیات علمی دانشگاه تهران و استاد دانشگاه شوم . کلا تدریس را خیلی دوست دارم .

 

* چرا باید همه جوانان  درس بخوانند تا به  دانشگاه بروند ؟  اگه این اتفاق نیفتد چه می شود ؟

 

- بایدی که وجود ندارد ، خیلی ها هم هستند که درس نمی خوانند و به دانشگاه هم نمی روند . ولی به نظر من دانشگاه و ادامه تحصیل یکی از مهمترین راه های موفقیت است و من به خاطر همین تمام سعی خودم را برای رسیدن به آن انجام دادم.

 

*     بعضی از بچه ها تصور می کنند که اگر دانشگاه نروند دیگر دنیا شان به آخر می رسد ! تو که حالا دانشگاه قبول شدی  آن هم  بهترین  دانشگاه ، نظر خودت چیست ؟

 

- دانشگاه تنها راه موفقیت نیست . کسانی که  دانشگاه قبول نمی شوند می توانند دوباره تلاش کنند یا حتی از راه های دیگری که در آن استعداد دارند ( مثل هنر و ..) به موفقیت برسند . الان که به دانشگاه می روم می بینم با تصور ذهنی من زمین تا آسمان فرق دارد . دانشگاه دقیقا مثل مدرسه است . یک مدرسه ی بزرگتر و با درس های کمی سخت تر!

 

* اما اگر کسی لیسانس داشته باشد می تواند شرایط ازدواج بهتری داشته باشد ؟

 

- گرچه ازدواج هم مثل سایر موقعیت های زندگی در تقدیر انسان رقم خورده اما گاهی می توان تقدیر را هم کمی عوض  و شرایط بهتری  ایجاد کرد . به نظر من در اکثر موارد داشتن تحصیلات بالاتر ازدواج های موفق تری را باعث می شود .

 

* تو بیشتر برای کار کردن درس خواندی یا برای موقعیت های بهتر در ازدواج ؟

 

- من چون علاقه زیادی به خواندن و نوشتن و به طور کلی تحصیلات عالی دارم ،  اول از همه برای دل خودم و بعد هم برای داشتن یک کار مناسب درس خواندم .

 

* چقدر خواندی ؟ خیلی خیلی زیاد یا نه فقط خیلی خواندی  ؟

 

- من در تابستان حدود 30 ساعت در هفته ، پاییز 40 ساعت ، زمستان 50 ساعت و بهار 60 ساعت در هفته درس می خواندم ! به نظر خودم که زیاد بود اما این ارقام نسبی است و خیلی ها بیشتر از من می خواندند.

 

*  درصدهای  کنکور  را چگونه عمل کردی ؟

 

- بله؛ ادبیات عمومی 80%،عربی عمومی 94%، معارف اسلامی73%، زبان انگلیسی73%، ریاضی 63%، اقتصاد 91% ، ادبیات اختصاصی 87% ، عربی اختصاصی 100%، تاریخ و جغرافیا 63 % ، فلسفه و منطق92% ، روانشناسی 93%.

 

* از آنهایی بودی که  در اتاقت را به روی همه تفریحات و آدم ها  ببندی تا درس بخوانی ؟

 

- نه ، اصلا ؛ این کار فقط ذهن آدم را خسته می کند . هر چند روز یک بار لا اقل برای هوا خوری بیرون می رفتم . گاهی هم با دوستانم دور هم جمع می شدیم تا حال و هوایی عوض کنیم . البته مطالعه ی غیر درسی و استفاده از اینترنت را تا 1 روز قبل از کنکور هم ادامه دادم . چون علاقه ی زیادی به این دو مورد دارم .

 

* از اینکه رتبه ات شده 12 و یکی از نخبه های ایران لقب گرفتی چه حسی داری ؟

 

- خیلی خیلی خوشحالم ، اما خب کنکور معیار نخبه بودن نیست . به نظر من هر کس فقط می تواند تا رتبه ی زیر صد درس بخواند . از یک تا صد به شانس بستگی دارد . چون فقط یک تست می تواند رتبه را بسیار زیاد جا به جا کند .

 

* چه جوری با خبر شدی که قبول شدی  ؟

 

- اخبار ساعت 2 بعد از ظهر که رتبه های 1 تا 3 را اعلام کرد یک اضطراب ناگهانی وجودم را فراگرفت. با توجه به درصد هایم بعضی از دبیران پیش بینی کرده بودند که یک رقمی می شوم اما بعضی از موسسات هم رتبه 3 رقمی برایم پیش بینی کرده بودند. بعد از ظهر همان روز رتبه های 3 تا 10 را هم اعلام کردند و من به کلی قطع امید کردم و پیش خودم گفتم حتما 3 رقمی شده ام. قرار بود جواب ها صبح روز بعد روی سایت سازمان سنجش قرار بگیرند اما حدود ساعت 8 شب یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت که جواب ها آمده. دست و پایم می لرزید. بدون هیچ سر و صدایی به سایت رفتم و وقتی کارنامه ام را دیدم  بسیار خوشحال شدم و سریع اعضای خانواده را هم در جریان گذاشتم.

 

*  فکر می کنی دلیل موفقیت تو چی بود ؟

 

- بیشتر از هر عامل دیگری خدا کمکم کرد . در تمام شرایط سخت کنارم بود ، حتی در دقایقی که سر جلسه کنکور بودم . بعد هم تلاش خودم ، کمک های دبیران و کادر مدرسه ،  و حمایت خانواده ام . دوستانم هم در شرایط سخت روحی بسیار کمکم می کردند .

 

*  خب قدری هم از مجله خودمان بگوییم ؛ چند سال است مجله جوانان می خوانی ؟

 

- حدود 7-8 سال. از وقتی کلاس چهارم ، پنجم دبستان بودم . آن موقع هنوز صفحه ی تو ایجاد نشده بود  .

 

* برا ی کدام صفحات نامه می دادی یا نامه می دهی  ؟

 

- برای خودت ( دوست خوبم ، معلوم عزیز) ، مجهول ، خنده جام ( که حالا اسمش عوض شده ) ، سنگ صبور ، در وادی داستان و ...

 

*     از کی صفحه من را دنبال می کنی ؟

 

- از روزی که صفحه ی نازنین تو ایجاد شد همیشه  مطالب آن را دنبال می کنم و جواب هایی که به نامه ها ی بچه ها می دهی را می خوانم . معمولا در این پاسخ ها حرف های قشنگی می زنی که خواندنش را خیلی دوست دارم .

 

*  مگر چه حرف هایی می زنم  ؟

 

- چون خیلی مهربانی ، با صبر و حوصله نامه های بچه ها را می خوانی و پاسخ می دهی ، و با وجود اینکه هیچ کس نمی داند تو دختری یا پسر اما برای همه یک دوست واقعا خوب هستی . حتی چند سال پیش یک طومار خیلی بلند برایت فرستادم که ببینم نامه ام را تا انتها می خوانی یا نه ، از پاسخی که دادی مشخص بود آن را تا خط آخر خوانده ای.

 

*  حالا که دانشجو شدی و کلی درس داری باز هم صفحه ام را  می خوانی ؟

 

- اولین صفحه ای که بعد از خریدن مجله به سراغش می روم ، صفحه ی توست !

 

*      یکی از تاثیر گذار ترین یاد داشت های من را یادت هست که برات جالب  وخوب بوده باشد ؟

 

- چند سال پیش ( فکر می کنم 4-5 سال قبل) یک قرار با بچه ها گذاشته بودیم که ساعت 10 شبهای جمعه هر هفته به یاد هم باشیم و برای هم دعا کنیم . این برنامه را خیلی دوست داشتم . از اینکه چند نفر از جا های مختلف کشور به یادم  بودند و مرا از دعای خود بی نصیب نمی گذاشتند احساس خوبی داشتم .

 

* تو شب های جمعه  برای بچه های صفحه ،  دعا می کردی و آیا امروز هم این کار را می کنی ؟

 

- همیشه به یاد بچه ها بودم و تا آخر عمر هم این کار را خواهم کرد چه تو باشی چه نباشی !